X
تبلیغات
شوکت آباد
شوکت آباد
درباره روستای شوکت آباد 
قالب وبلاگ

این مطالبی که میخوام بنویسم نقل قول هستنو تازه مربوط به مطالعات و شنیدن سخنرانی بزرگان که قبلا گوش دادم هستش برا همین ممکنه بخشی از اونا رو فراموش کرده باشم و یا بعضی از حرف های ربط جا انداخته بشه از منتقدین نکته سنج مقید که باب طبع شون نیست خواهش می کنم بدون تحقیق درباره ی درست یا نادرست بودنشون جو گیر نشن و درباره من قضاوت نکنن و خودشون رو هم الکی حرص ندن!!!

میگن امام حسن ع و امام حسین ع وقتی بچه بودن در بین نمازگزارا که نماز جماعت می خوندن بدو بدو میکردن و بازی میکردن... میگن وقتی ‍‍‍‍‍‍بیامبر ص در سجده نماز جماعت بودن امام حسن و حسین ع روی بشتشون میرفتند و بیامبر ص سجده شون رو طولانی میکردن تا اونا بایین بیان...میگن یه روز وسط نماز جماعت صدای گریه یه بچه بلند شد بیامبر نمازشون رو سریع خوندن و تموم کردن به طوری که بیر زن ها و بیرمردها اذیت شدند وقتی علت رو ازشون سوال کردن فرمودند چون صدای گریه بچه آمد زود خوندیم که مامانش آرومش کنه...میگن بیامبر ص منبر بودن وسط حرفاشون امام حسین ع خوردن زمین بیامبر ص منبر رو ترک کردن و ایشون رو بلند کردن و نشوندنشون کنار منبر خودشون...و هزار تا سخن دیگه مثل اینا که هر کدومشون یه دوره تربیتی هستش برای ما ...

حالا من موندم که این مردم شوکت آباد ما یعنی میخوان از بیامبرص هم بالاتر برن و 

 مدعی هستن که دین رو از ایشون بیشتر میشناسن!!!! که با بچه ها تو مسجد 

اینطوری برخورد می کنند!!! به نظر من دخترایی که تازه به سن تکلیف رسیدن و فقط

9 سالشونه یا هنوز نرسیدن به سن تکلیف واقعا همین که نمازشون رو به جماعت 

در مسجد می خونن باید خدا رو صد هزار مرتبه شکر کنیم و اصلا نباید انتظار داشته 

باشیم که بعد نماز آروم و ساکت مثل ما بزرگا بشینن بای تفسیر حاج آقا !!!! چرا 

اینطوری می کنیم چرا با رفتار و گفتار و دعوا و بلند کردن صدا و تذکر و گوشزد و 

چشم نازک کردن می خواییم مثلا حرمت صحبت های حاج آقا رو حفظ کنبم که 

تاوانش هم روندن بچه ها از مسجد میشه!!!!! بیغمبر گونه رفتار کنیم نمیخواد از 

ایشون مومن تر بشیم!!!!

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 23:15 ] [ حمیده علی ابادی ]

دیشب رفتیم سخنرانی دکتر انوشه بلیطش زده بود 18:30 تا 21:30 با خودمون گفتیم چون بلیطش گرونه احتمالا شلوغ نباشه سالن شهید مطهری دانشگاه آزاد هم که فضای زیادی داره برا همین اول رفتیم شهدای گمنام نماز مغربمون رو بخونیم  بعد بریم ٔ وقتی رسیدیم سالن مملو از جمعیت بود به سختی خودمون رو در ریف سوم جا کردیم ساعت 19 دیگه جایی برا نشستن نبود و وایستاده بودن آخر سالن برنامه اصلی آقای دکتر ساعت 19:30 شروع شد حرفای جالبی زد البته اگه تو اون فضا نبود بهتر میتونست اطلاعاتش رو بهمون منتقل کنه یا بهتر بگم اطلاعات بیشتری رو بهمون بده آخه برا اینکه خستگی رو از مستمعین بگیره حرفایی میزد برا خنده که الکی کلی وقت گذروند البته به مقصودش میرسید و سالن از صدای داد و سوت و جیغ و دست و هورای دانشجو ها میخواست منفجر بشه خلاصه بگذریم در کل مفید بود... اول جلسه اش چند تا هرگز گفت و تاکید زیاد داشت که با این هرگز ها زندگی کنیم... چند تاشو براتون مینویسم:

1-هرگز در موقعیتی که خود در آن نبوده اید دیگران را قضاوت نکنید.

2-هرگز با انگشت کثیف به عیوب دیگران اشاره نکنید.

3-هرگز با آدم های کوچک نمی توان کار های بزرگ انجام داد.

4-هرگز در حضور نفر سوم کسی رو نصیحت نکن.

5-هرگز دریای آرام از کسی قهرمان نمی سازد.

6-هرگز سه نفر را فراموش نکن:-کسی را که در گرفتاری ها رهایت کرد. – کسی که در گرفتاری ها یاریت کرد.- کسی که در گرفتاری ها گرفتارترت کرد.

و چند هرگز دیگه که جاش نیس اینجا بنویسم...

با تک تک هرگز هایی که در بالا نوشتم در شوکت اباد رو به رو شدم و با تموم وجود درکش کردم ... و اگه خودم تجربه ش نمی کردم و زودتر این جلسه رو شرکت می کردم شاید خیلی از اشتباهات رو نمی کردم و با خیلی از تنش ها مواجه نمی شدم...

به این نتیجه رسیدم که در برابر آدم های کل دنیا باید اینطوری رفتار کرد : صداقت در برابر صداقت و سیاست در برابر سیاست چون صداقت در برابر سیاست حماقته و سیاست در برابر صداقت خیانته

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 21:0 ] [ حمیده علی ابادی ]

به لطف خداوند شوکت آباد ما هم مثل تمام سرزمین های دیگر ایران زمین این روز ها سفید پوش است... خدا جونم شکرت

در یه وبلاگ خوندم <<برف آمد و زمین سفید شد زمین چون دید مثل دل خدا سفید است به خودش مغرور شد و خداوند خورشید رو فرستاد و برف ها رو آب کرد >>

درست یادم نیست همچین چیزی نوشته بود اس ام اس بود! جمله بود! یا ... هر چی... من قبولش ندارم زمین برا خداست همه چیزش برا خداست در خوبی یا بهتر بگم در شرایط مساعد یا غیر مساعد زمین خداست و چون فقط برای خدا خدمت میکنه براش هیچ فرقی نمیکنه که خدا بهش برف رو هدیه بده یا نده اون وظیفه اش رو انجام میده و هیچ وقت نمیگه چرا بهم هدیه دادن یا ندادن پس غروری در کار نیست حالا بگذریم این فقط یه جمله بود منظورم اینه که آدما هم درست همینطورن درسته فطرتا نیاز به تشویق و تایید دارند ولی به نظر من اگه برای یکی که قبولش دارن بخوان کار کنند از ته دل کار می کنند و نیاز به تشویق ندارند شاید هم در خیلی جاها نتیجه عکس داده تشویق ...از اینکه یکی فقط محدود کنه کار آدم رو به یه هدیه اونم با تبعیض ... سنگینه برا آدم ... بیشتر از این ارزش داره... به نظر منکه نتیجه عکس میده...نمیدونم چطوری بگم راستش ذهنم آرام نیست نمی تونم آرامش کنم نمی تونم رامش کنم کلمات زیادی در ذهنم هست ولی نمیتونم سرهم شون کنم همین طوری نامنظم در ذهنم شنا می کنند سراسیمه و شتابزده  طوری که هیچ کدومشون دم به دستم نمی دن و نمی زارن بزارمشون کنار هم و مرتبشون کنم ... بیخیالش... عاقلان را اشارتی کافیست...  

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 14:26 ] [ حمیده علی ابادی ]

قبلنا هر شب توفیق خوندن نماز جماعت رو داشتم و شبا میرفتم مسجد ولی تازگی یعنی دقیقا از وقتی که زمین والیبال جلو مسجد ساخته شد و آقایون عصرا والیبال بازی میکنن راستش راحت نیستم برم برا همین نماز رو تو خونه میخونم با اینکه خیلی دوست دارم شرکت کنم در نماز جماعت... امروز برا برداشتن کتابی عصر به کتابخونه رفتم به ناچار کل مسجد رو دور زدم تا راحت برسم فرصت رو غنیمت دیدم و واسه نماز وایستادم بعد نماز حکم آقای سلمانی روحانی مون رو از سازمان تبلیغات آورده بودن طبق معمول تعداد نمازگزارامون اندک بودن حاج آقایی که از سازمان آمده بود بعد خوندن حکم گفت من 28 صفر هم آمدم شوکت جمعیت اونروز که خیلی بیشتر از امشب بود امیدوارم امام جماعتتون رو تنها نزارید و حضورتون خوب هست پررنگتر بشه...همونجا دلم درد اومد و میخواستم بهش بگم علت کم آمدن خانما که همین زمین والیبال هستش ... وقتی میگفتم نسازین زمین رو اینجا تنها دلیلشون این بود که کنار هر پارکی یه زمین ورزشی هست!!!!! گوش نکردن و هزار قول که نیم ساعت مونده به بازی و عصرای جمعه که رفت و آمد زیاده بازی تعطیل میشه.... ولی همه چی یادشون رفت والان نه تنها جمعه ها هم بازی میکنن بلکه هر روز تا آخر اذون بازیشون ادامه داره و تازه هوا تاریک میشه اگه نه بازم تعطیل نمیکردن ...بابا ماها معذبیم جلو مسجد که جای جمع شدن آقایون نیست!!! به نظر منکه اشتباه بزرگی بود ساختن زمین در جلو مسجد و تنها دلیل انجام این کار هم البته به نظر من این بود که فقط به بهونه ی ساختن زمین و آماده شدن زمینش خاک های حیاط مسجد جمع بشه اگه نه همه میفهمن محل زمین باید پشت خونه ها باشه نه جلو مسجد!!!!

یه مساله جالب 5 سال آقای اصغری روحانی بودن و الان هم 1 سال گذشته که آقای سلمانی آمدن ولی هنوز که هنوزه بعد از چند سال از شروع به ساخت خانه عالم نیمه ساخته رها شده نمیدونم کی باید جوابگو باشه و واقعا کوتاهی از کدوم ارگانه ؟؟؟ یکی میگه سازمان تبلیغات یکی میگه چون شوکت وقفه سازمان اوقاف یکی میگه نماینده مردم .... الله اعلم.... امیدوارم سوپرایز بشیم و در همین ماها که نه فکر هم نمیشه روش کرد بهتره بگم در همین سال های نزدیک ساخت خانه به اتمام برسه.. 

راستی مجوز خانه قرآن هم برا شوکت گرفته شده ایشاالله هر چه زودتر افتتاح بشه

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 19:58 ] [ حمیده علی ابادی ]

فردا 26 آبان ماه هستش روز خیلی خیلی خیلی بزرگی برای من هستش به طوری که نذر کردم این روز رو خادم معنوی امام رضام ع باشم (روز شهادت عمو محمد م)

کاش امسال هم عموم بیاد به خوابم کاش بیاد و بهم بگه چطوری زندگی کرده که اینطوری مرده و شهادت شده روزیش کاش بیاد به منم یاد بده که چطوری زندگی کرده که تونسته با آگاهی و منطق و شعور و بیداری و بینایی خودش مرگ دلخواهش رو انتخاب کنه....

بگه چیکار کرده که تونسته با مردن خودش حیات من و ماها رو تضمین کنه....

من گیر کردم نمی تونم راهم رو انتخاب کنم نمی تونم بین درونم که ترکیبی از پست ترین پست ها و عالی ترین علو هستش (شیطان – خدا) یکی رو انتخاب کنم ....

بگه چطوری تونسته بودن خودش رو در آتیش یه عشق و یه ایمان بندازه و یکپارچه خدایی و یکپارچه نور بشه به طوری که نیاز به غسل نداشته باشه ، حساب و کتاب قیامتش آسون باشه.....

چطوری بودن پیش از شهادتش رو که مثل بودن الان من هستش رو پیش از مرگش قربانی کرده....

الان عموم مرده و من مرده زنده ام عموم حرفاش رو با شهادتش گفت ولی من کر مخاطبشم اونکه میدونست وقتی نمیتونه زنده باشه باید مرگ رو انتخاب کنه و کرد و من بی شرم هنوز موندم....

او رفت و منو تنها گذاشت تنها گذاشت و مسول ساختن امتی با خودش و شهدا و مجاهدان و امامان و پیامبران و قرآن و ایمان ...

مسولیت به این سنگینی مسولیت حیات و زندگی و حرکت بخشیدن به مردم بر عهده من و من هاست ....

لا اقل یقین دارم من یکی که زندگی روزمره ام رو عاجزم شاید چون در منجلاب زندگی روزمره جانوریم غرقم....

راستش خسته شدم از این همه سکوت و سکون و بی خاصیتی می دونم اگه نخوام از صحنه غایب باشم باید در نبرد همیشه تاریخ و زمان نه تنها در شوکت بلکه در همه جای زمین باید انتخاب کنم: یا خون و یا پیام، یا حسین ع و یا زینب س، یا آنچنان مردن و یا اینچنین ماندن

موندم تنها کاش دوباره عموم بیاد به خوابم و کمکم کنه.... دلم خیلی گرفته یاد شهدای غریب سیران بند افتادم کاش دوباره بتونم برم  مزارشون .............................   شادی روح همه ی شهدا به خصوص عموم و شهدای سیران بند اللهم صل علی محمد و آل محمد

[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 18:56 ] [ حمیده علی ابادی ]

آخر ذی الحجه شد و دوباره با شور حسینی علم ها و تکیه ها رو بر پا می کنیم و حسینیه ها رو آب و جارو می کنیم و آماده می شویم برای ده شب عزاداری .....

من که نه تنها آخر ذی الحجه بلکه از پارسال محرم تقویم را به شوق و عشق رسیدن به 4 محرم امسال ورق زدم هنوز چند روز دیگه ای مونده تا روز موعود...

دو سال است مراسم شیرخوارگان حسینی همزمان با سراسر کشور در حسینیه شوکت آباد برگزار میشه.....

واقعا حال و هوای عجیبی داره مادرا با چشمان گریان لباس علی اصغرع رو تن طفلشون می کنند و اون رو بیمه آقام علی اصغر ع می کنند...بچه ها رو سر دستاشون میبرن و براشون به یاد علی اصغر ع امام حسین لالایی می خونن ....

واقعا توفیق می خواد آدم بتونه میزبان همچین مراسم بزرگی باشه ایشاالله توفیق این رو داشته باشیم که امسال هم میزبان جلسه سرورمون علی اصغر ع باشیم ....

وعده ما جمعه 4 محرم الحرام 1435 حسینیه شوکت آباد

[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 12:30 ] [ حمیده علی ابادی ]
واویلا چرا آدما اینطورین نمی دونم شاید حس من اینطوری باشه احساس میکنم ......................................

خدایا کدامین پل در کجای دنیا شکسته که کسی به مقصدش نمی رسد..........

[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ 9:6 ] [ حمیده علی ابادی ]
دیشب محفل انس با قرآن رفتم واقعا آدم آروم میشه در جلسه قرآنی شرکت میکنه حیفه از دستش بدین...

محفل انس با قرآن هر هفته شنبه ها ساعت ۷ و نیم در حسینیه شوکت آباد برگزار می شود....

[ یکشنبه هفتم مهر 1392 ] [ 8:59 ] [ حمیده علی ابادی ]

مو رو مبینی که شر رو با صفایوم

بچه‌ محله‌ی امام رضایوم

زلزله‌یوم، حادثه‌یوم، بلایوم

بچه محله‌ی امام رضایوم
..........

کاش من میتونستم این شعر رو بخونم !....

آقا جون تبریک میگم امروز رو بهتون امیدوارم عاشقاتون رو بدون عیدی امروز نزارین ....

دیشب به مناسبت میلاد آقام اما رضا ع مراسم جشن با حالی در حسینیه شوکت اباد برگزار شد واقعا دست بانیاش درد نکنه اگه امام رضا ع بخواد عیدی بده بهمون همه چی یه ساعته برا برپایی جشن هماهنگ میشه...

امیدوارم همیشه این هماهنگیا بین ما باشه بتونیم بدون درد سر و حاشیه جشن و برنامه های فرهنگی عالی اجرا کنیم.

 

[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 14:0 ] [ حمیده علی ابادی ]

بسم رب شهدا و الصدیقین

خداوند را هزاران مرتبه شکر می کنم که توفیق پیدا کردم و قدم در سرزمینی نهادم که ملائک در آن سجده می کنند.

توفیق زیارت مناطق جنوب رو پارسال پیدا کردم ولی غرب خیلی حال و هوای عجیبی داشت واقعا یه چیز دیگه بود شاید به خاطر اینکه هم دشمن بهشون حمله می کرده و هم کمون های منافق خودشون نمی دونم ولی هر کدوم از سرزمین هایی که ما رفتیم یک شهر شهود و شهادت بود یه مدرسه ی عشق کامل بود یادمان دالانی... دریاچه زریوار... شهدای گمنام زریوار... باشماق...بانه...بوالحسن... و مخصوصا 10 شهدای غریب سیران بند

شهدای غریب سیران بند توسط گروهک های ضد انقلاب در روستای مرزی سیران بند به شهادت رسیده بودند و مزارشان در نزدیکی روستای سیران بند در ارتفاعات بود

راوی میگفت 100 متر تا خاک عراق فاصله داریم یعنی اگر 6 ساعت دیگه راه می رفتیم به کربلا می رسیدیم.

مهمانی شهدا خصوصیه خیلی توفیق می خواد که درغروب آفتاب در کنار شهدا روبروی کربلا در معرض نسیمی که از سمت کربلا بیاد و در کنار چشمه متبرک و جایی که چادر حضرت فاطمه س روی خاکاش کشیده شده باشه من ناقابل غافل حضور داشته باشم واقعا توفیق طلبیدن میخواد.

کاش همه ی ما بتونیم مثل حاج احمد متوسلیان زندگی کنیم و................

متاسفانه همون شبی که ما تازه رسیدیم قم دو اتوبوس در اتوبان تهران قم تصادف کردند دقیقا ما ساعت 10 و نیم از اون اتوبان رد شدیم.... صبح که اخبار رو گوش دادیم متوجه شدیم نیم ساعت بعد از عبور ما از اتوبان تصادف رخ داده و متاسفانه تعداد زیادی از هموطنای عزیزمان به طور دلخراشی دچار سانحه آتشسوزی شدند واقعا سخته به خانواده های این عزیزان تسلیت می گم.

جالب بود از صبح همون روزش صدای گوشی هامون واینمیستاد چقدر احساس خوبی هستش که عده ای اونم نه کم نگرانت باشند.... ممنونم از همه شان....

 

[ جمعه بیست و دوم شهریور 1392 ] [ 13:12 ] [ حمیده علی ابادی ]
امروز مردم ولایت دوست شوکت آباد هم مثل تمام شیعه یان کشور هیئت عزاداری رئیس مذهب شیعه امام صادق (ع) را داشتند و مراسم عزاداری این بزرگوار بعد از نماز ظهر در حسینیه برگزار شد و نهار را مهمان حضرت بودیم ... عزاداریه همگی تون قبول

فردا میخایم بریم مزار و بلافاصله بعدش میخوام برم راهیان غرب خدا رو شکر می کنم که بهم توفیق این همه زیارت رو داده وقتی فکر می کنم برای مدت 12 روز نیستم شوکت دلم براش تنگ میشه واقعا شوکت آباد تیکه ای از بهشت هستش باید قدرشو بدونیم و بدونین و بدونند و....

 

 

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 21:46 ] [ حمیده علی ابادی ]
وقتی عزیزان نظر خصوصی میفرستن  نظری که نه اسم داره نه ایمیل نه وب  و درخواست جواب هم می کنند که اگه اشتباه میکنن حلالیت بگیرن میمونم باهاشون چیکار کنم تنها راهم این هستش که پست بزارم معذرت اگه برا همه مفید نیست

یه عزیزی نظرشون این بود که اگه من نماز خون هستم از پشت مسجد برم  نماز .... و گفته بودن دلیل اعتراض من این هستش که چون اون زمین فقط آقایان می تونن ورزش کنند برام سنگینه این موضوع...

وقتی به این استدلال هاشون فکر میکنم یاد حرف یه استادی میفتم که می گفتند: (تو بزرگ شو!شاید با تو حرف بزنم!!!)

تو رو خدا یه ذره به نظراتی که میدین بیشتر فکر کنین

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 13:16 ] [ حمیده علی ابادی ]

با این پهنای شعورم گفتم محل زمین والیبال مناسب نیست گوش نکردن و سیمانش کردن هنوز جام محله شون شروع نشده دست دو تا از بچه ها شکست!!!!!

هنوز هم دیر نشده پیشنهاد میکنم اون زمین رو اختصاص بدن به مراسمات فرهنگی و نماز عید و دعا ها و برن اون پشت خونه ها زمین والیبال درست کنن تا ما هم برای رفتن به مسجد معذب نباشیم و راحت باشیم...

هر چی فکر میکنم اصلا درست نیست جلوی مسجد همیشه آقایون بازی کنن باور کنین درست نیست !!!

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 23:46 ] [ حمیده علی ابادی ]
متاسفانه در کمال ناباوری و ناگهانی همسایه ی مهربونمون رو از دست دادیم از خداوند متعال علو درجات رو برایشان خواهانم

درگذشت این عزیز را به خانوادشان تسلیت می گویم  انشاالله خداوند صبر به خانواده شان عنایت بفرماید آمین اللهم صل علی محمد و آل محمد

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 11:18 ] [ حمیده علی ابادی ]
 چرا خانم ها نبايد زمين واليبال داشته باشند ؟؟؟!!!

چرا بايد بودجه فقط وفقط براي آقايون خرج بشه مگر خانوم ها ورزش نميكنن به نظر من كه اين عين بي عدالتي هستش ... زمين واليبال آقايون ، زمين فوتبال آقايون ، باشگاه ورزشي آقايون پس ما چي ...

تازه اينكه هيچي شايد توقع زيادي باشه كه براي ما خانم ها به اين زودي سالن ورزشي ساخته بشه ... من از اين ناراحتم كه علي رغم تلاش هاي زياد بنده براي تغيير مكان زمين واليبال تصميم مسؤلين به قوه ي خود باقي ماند و زمين واليبال در جاي بسيار نامناسب ساخته شد طبق آمار من اغلب مردم خصوصا خانم ها از وجود زمين واليبال در جلوي مسجد جامع شوكت آباد ناراضي بودند ولي متاسفانه يا خوشبختانه كسي گوش نكرد و زمين ساخته و روز عيد فطر افتتاح شد و نماز عيد سعيد فطر در اين مكان برگذار شد آن هم چه نمازي واقعا باحال ترين نمازي بود كه خوانده بوديم . تلاش زيادي كردم تا فيلم را براي دانلود در وب بذارم ولي متاسفانه نشد .

ايشالله همه عبادت هاشون در اين يك ماه مورد قبول درگاه حق قرار بگيره ... 

پي نوشت : از همتون ميخوام براي همسايمون كه الان در بيمارستان هستند و محتاج دعاي شما حتما حتما دعا كنيد انشالله هر چه زودتر بهبود پيدا كنند . اللهم آمين 

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 20:0 ] [ حمیده علی ابادی ]
سلام كلا اميدم نا اميد شد به اين نتيجه رسيدم كه در شوكت آباد نه اصلا هر كجا اگه بخواييم كاري رو كه ميخاييم انجام بشه بايد بايد فقط به حرف مسولين و مردمش بكنيم نظر خودمون هيچي يا هم بايد يواشكي و سياستمندانه نظرمون رو اجرا كنيم به عبارتي دورو باشيم سر همه رو كلك بزنيم و جلو مردم باهاشون باشيم پشت سرشون يه جور اونوقت جلو همون مردم و مسولين عزيز ميشي چشم بسته به حرفت ميكنن فقط انتقاد نكني و نظرشون رو در جلوشون تاييد كني بسشونه اگه نه هزار بار از وبلاگت پرينت مي گيرند و به اين مسول و اون مسول ميدن منتظرن ن نميام رو بگي تا كلا حذفت كنن بعد بگن ما زرنگيم خودت گفتي بابا تو رو خدا بياين با هم خوب باشيم آهاي پرينت نگيرين منظور با هم همكاري كنيم بياين يه گروه بشيم و لا اقل حرفامون رو بزنيم فقط زدن كه آسيبي بهتون نميزنه لا اقل در قالب پيشنهاد نظراتتون رو بگين من ميدونم خيلي ها هستن خيلي از من بهتر و داناتر و با پيشنهاد و نظرات عالي تر بياين دعوت ميكنم بيان يه گروه تشكيل بديم بيان عضو بشن ......
[ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 ] [ 12:16 ] [ حمیده علی ابادی ]
هفته پیش مشهد بودم ولی الان دلم خیلی خیلی برا امام رضام تنگ شده .... نمی دونم برای چی تازگی ها اینقد زود زود دلم برا امام رضا ع میگیره

آقا قرار شاه و گدا هست یادتان

آری همان شبی که زدم دل به نامتان

مشهد حرم ورودی باب الجوادتان

آقا عجب دلم گرفته برایتان

[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 10:18 ] [ حمیده علی ابادی ]
 

انتخابات در شوكت اباد هم با شور و اشتياق مردم برگزار شد

مردم شوكت اباد هم با انداختن راي هاي خود در صندوق، شوراي روستاي خود را انتخاب كردند. جناب آقاي حسين تابعي به عنوان رييس شورا انتخاب شدند موفقيت ايشان را در اين دوره به ايشان تبريك مي گويم و از تلاش شوراي قبلي تشكر مي كنم  . خدا قوت

اميدوارم طبق فرمايشات مقام معظم رهبري شوراي اين دوره نقاط قوت ونقاط ضعف شوراي قبلي را شناسايي نموده و نقاط قوت را داشته باشند و نقاط ضعف را نداشته و جبران نماييند

وقتي با خودم به انتخابات فكر مي كنم ميبينم چقدر پيچيده هست حتي انتخابات در روستا ها هم برنامه و قوانين خود را دارد . مثلا قضيه تبليغات قبل انتخابات كه واقعا كمك بزرگي به مردم در انتخابشان مي كند . البته نبايد فراموش كنيم تبليغات همانطور كه باعث روشن فكري مردم مي شود متاسفانه تبليغاتي هم وجود دارد كه باعث ميشود ذهن انسان منحرف شود خيلي بايد مراقب باشيم.

يا موضوع ديگر اينكه حتما بايد يك نفر معتمد محل در محل انتخابات حضور داشته باشد تا تشخيص دهد چه كسي ساكن روستا هست و چه كسي نيست نكته جالب اينه كه من هميشه فكر مي كردم معتمد محل پير و مسن است !!! معتمد محل!!! واقعا كار سختي ست...

موضوع ديگر اينكه با آن همه سختگيري و برگرداندن خيلي ها از پشت صندوق راي به دليل ساكن نبودن آخر كار خبر به گوش مي رسد كه فلان خانم و فلان آقا آمدن راي دادند و رفتند و آب از آب تكون نخورد.

البته معمولا اين خبرها شايعه هستش..

 

[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ] [ 22:49 ] [ حمیده علی ابادی ]
چقد سخته آدم در جایی کار فرهنگی انجام بده که مردمش یک ذره هم فرهنگ ندارن . میخواستم برای فرهنگ سازی مردم یه کاری بکنم بزرگی بهم گفت پیغمبر از پس این مردم برنیامد . واقعا راست میگن من که در برابر ایشون هیچکی نیستم ولی آدم خیلی تاسف میخوره انشاالله نسل آینده بهتر باشن
[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:15 ] [ حمیده علی ابادی ]
پنجشنبه رفتیم خانه ی سالمندان از اونروز دارم به عظمت و بزرگی خدا فکر میکنم واقعا چقدر دنیا جالبه هر چقدر آدم پیرتر میشه برمیگرده به بچه گی خودش مادر بزرگای اونجا شبیه بچه های کوچیک بودن ساده بی ریا مهربون خوب خیلی خوب مظلوم بی آزار با اندک چیزی خوشحال میشدن وای چطوری دل آدم میاد مامانی که از ما وقتی کوچیک بودیم با صبر و حوصله مراقبت کرده حالا که شده مثل خودمون ترکش کنیم دلم خیلی برای بچه هاشون سوخت چه نعمت هایی رو از دست دادن چقدر میتونستند ثواب جمع کنند ... کور شدند ندیدند و بی بهره موندم وای وای وای

یا صاحب الزمان تو رو به جدت حضرت فاطمه و به حرمت این ایام قسمت میدم بهمون اجازه ندی هیچوقت زحمات پدر مادرامون رو فراموش کنیم .

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 11:49 ] [ حمیده علی ابادی ]
امروز داشتم کتاب میخوندم یه جمله اش به نظرم خیلی عالی بود ...............

« همه ی چیزی که الان اثبات شده است روزی غیر ممکن بوده است»

خیلی به این جمله فکر کردم واقعا درست میگه من ایمان دارم هر کاری که بخوام برای شوکت آبادم انجام بدم میتونم انجام بدم حتی اگه غیر ممکن باشه حتی با اینکه زیر پام یه تکه سنگ تیپا خورده پلید هستش با ۱۴ میلیارد چشم که همه همیشه منو نگاه میکنند که نکنه در هفت هزار و نهصد و نود و سه روز و شبی که بر روی این تکه زمین هستم یک روز بی پروایی کنم یک ساعت حرف بزنم از آن چیزی که می خواهم  با همه ی اینها من اطمینان دارم برخلاف خواسته ی همه ی بزرگانم که برایشان احترام زیادی قائلم و بعضی موقع ها یه ذره از بی احترامی آنها دلگیر میشم  و شاید هم نصیحت های آنها بعضی موقع ها غیر قابل قبول میشه مجبور بشم نادیده بگیرمشون و کار هایی که میخواهم و به نظرم باید در شوکت آباد انجام بشه  رو انجام بدم ... همینجا از پرویی ام به همه ی عزیزان معذرت خواهی میکنم .. فقط دلم گرم هستش که خدا کمکم میکنه...

[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 21:45 ] [ حمیده علی ابادی ]
فرا رسيدن سال نو هميشه نويد بخش افكار نو،كردار نو،وتصميم هاي نو براي آينده است. آينده اي كه همه اميد داريم بهتر از گذشته باشد... واقعا هم همين طوره بايد آينده مون خيلي بهتر از گذشته باشه من براي آينده ام خيلي برنامه دارم كه خيلي هاش به شوكت اباد عزيزم ربط داره به پيشرفتش به ابادانيش به .... از خدا ميخوام خودش كمكم كنه تا برسم به همه ي برنامه هام و بشه اون چيزي كه ميخوام... سال نو تون مبارك انشاالله هر 365 روزش براتون قشنگ باشه...
[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 21:21 ] [ حمیده علی ابادی ]
هفته پیش دوره مشهد بودم.... اینقد درباره ی کاندیدای ریاست جمهوری راحت صحبت میکردن.... کاش منم میتونستم و اجازه داشتم مردم شوکت آباد رو آگاه کنم... انشاالله بدون هیچ مشکلی انتخابات برگزار بشه...
[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 21:19 ] [ حمیده علی ابادی ]
سلام.....

میخوام یه مطلب درباره ی زمین های شوکت آباد بنویسم ولی میترسم .... آخه برا نشرش در نشریه مون نتونستم موافقت اعضا رو بگیرم اگه اونجا نوشته میشد میتونست خیلی مفید باشه. هنوز دو دلم بزارمش داخل فضای مجازی یا نه باعث دردسر میشه... فک کنم یکم دیگه باید تحقیق کنم!!!!!

[ جمعه یازدهم اسفند 1391 ] [ 14:55 ] [ حمیده علی ابادی ]

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا المرتضي

يا امام رضا(ع) كاش منم امروز با اونايي بودم كه لياقت ،بودن در حرمت رو پيدا كردن ... كاش!! اونوقت با كبوتران حرمت همراه ميشدم با دلي محزون و چشماني گريان دور بارگاهت پر ميزدم و با زمزمه ملائك همراه بودم.

ديشب مراسم عزاداري ولي نعمتمون امام رضا (ع) در حسينيه ي شوكت آباد برگزار شد . به كمك امام رضا (ع) مراسم شور معنويي خاصي داشت. به قول مداح جلسه همه مون فيض برديم. خداوند از بانيان قبول بفرمايد....

امروز هيئت عزاداري امام رضا (ع) صبح حركت كردن خيلي هيئت باصفايي بود با همه ي هيئتا فرق ميكرد . جلوداران هيئت كه پرچما رو گرفته بودن بچه هاي دبستان بودن. اوني كه نوحه امام رضايي ميخوند ششم ابتدايي بود. اوني كه سنچ ميزد ششم ابتدايي بود. طبل رو هم بچه هاي اول راهنمايي گرفته بودن و چون سنگين بود و تنهايي نميتونستن دوتايي با هم گرفته بودن و ميبردن و يكي بهش ميزد. سيستم صدا رو هم كه در گاري چرخ دار بود بچه ها 5،6 نفره با هم هل ميدادن تا راه بره .و هيئت همراهشون كه سينه و زنجير ميزدن هم بچه هاي راهنمايي و دبستاني بودن.  آخر آخر دسته هم دو يا شايد هم سه تا از بچه هاي قديم كه حالاميانسال بودن آروم راه ميرفتن و سينه ميزدن.

با ديدن هيئت ياد حرف امام افتادم « اميد من به شما دبستاني هاست»  هر كار كردم نتونستم جلوي گريه مو بگيرم . مطمئنم امام رضا (ع) هم اين عزاداري رو از بچه ها قبول كردن. انشا الله امام رضا (ع) به همه شون عنايت كنه و توفيق بده تا هر سال هيئت عزاداري امام مهربونيها رو بر پا كنن. اللهم آمين

 

[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 11:35 ] [ حمیده علی ابادی ]
فردا ساعت 8 امتحان دارم ولي سر شب خيلي دلم گرفته بود اصلا نميتونستم بخونم فكر كردم تنها جايي كه براي آرام كردنم ميتونم بهش متوسل بشم مراسم عزاداري امام حسين(ع) هستش . خودم رو يك دل كردم و رفتم حسينيه ، سخنران درلابه لاي سخنراني شون مطلبي گفتند كه واقعا آروم شدم انگار فقط رفته بودم كه همين جمله رو هديه از مجلس امام حسين(ع) بگيرم. اون مطلب اين بود: اونايي كه از اين دنيا به رحمت خدا رفته اند اون دنيا آرزو ميكنند خداوند يكبار ديگه برگردوندشون تا بتونن يكبار ديگه در مسجد نماز اول وقت بخونند...با شنيدن اين جمله از دودلي بيرون اومدم آخه نماز مغرب مسجد بودم بعد نماز وايستاديم تا زيارت عاشورا بخونيم ولي با يك حركتي روبه رو شديم كه زيارت رو ناتموم گذاشتيمو رفتيم خونه ... نميدونم مسجد محل نماز و عبادت هستش يا محل بيان به قول خودشون مسائل خصوصي!!!!!!  عصباني بودم من كه اون همه صبر و گذشت دارم كه بهم هر كي هر چي گفت از ( بي فر هنگ ، و بي شعور،و غلط ميكني و به تو ربطي نداره و نميفهمي چي ميگي و شفا بده گرفته تا هزار چيز ديگه  ....) به روي خودم نياوردم . چون مطمئن بودم بي دليل از دستم عصباني بودن و اين حرفا رو گفتن و بعدش پشيمون ميشن. كه همين طور هم شد. ولي امشب سر اينكه زيارتم نصفه موند بغض كردم و دلم گرفت و گفتم ديگه مسجد نميرم. يه چيزي تو دلم ميگفت بازم صبر كن .به امام حسين(ع) متوسل شدم كه خدا رو شكر منو راهنمايي كردن و راه درست رو نشونم دادن و از دو راهي دراومدم. خدايا ممنونم

[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 21:15 ] [ حمیده علی ابادی ]
چه حالي ميده آدم شب اربعين آقاش ابا عبد الله الحسين تا صبح سر ديگ قلور نذري باشه........ خدايا شكرت كه بهم اين حال رو دادي .

انشاالله سال ديگه اربعين تا صبح كنار حرم آقام امام حسين (ع) باشم. اللهم آمين

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 7:59 ] [ حمیده علی ابادی ]
16ام امتحان مباحث ويژه در مديريت دولتي دارم. امروز داشتم ميخوندم فصل اولش نوشته بود( فراگيرندگان دانش مديريت بايد به گونه اي آماده شوند كه فاصله بين نظر و عمل را پل زنند). وقتي اين جمله رو خوندم عصباني شدم و هر چي تونستم به نويسنده كتاب بد و بيراه گفتم ... يعني چي؟؟؟!!! مگه به همين راحتي ميشه!!! به نظرم بستگي به من نداره تا بتونم اين پل رو بزنم بستگي به افراد سازماني داره كه دارم باهاشون همكاري ميكنم اگه افراد سازمان من رو قبول داشته باشند بله درسته ميتونم كاري كنم كه بين نظر و عملم پل بزنم اگر نه بايد بگردم دنبال يكي كه بياد دقيقا حرفاي خودم رو بگه تا صرف اينكه اون سن و سالش از من بيشتره كه همه به جز خودم بهش ميگن تجربه!!! حرفاي من رو از اون قبول كنند. تا بتونم اون پل رو به وسيله ي واسطه ها بزنم.....

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 10:48 ] [ حمیده علی ابادی ]
خيلي خوشحالم شايد اتفاق زياد مهمي نيفتاده باشه  ولي براي من خيلي خيلي اين موضوع اهميت داره بالاخره من يكي رو پيدا كردم كه مثل من فكر ميكرد حرف هام رو ميفهميدن و احساس كردم ميتونن بهم كمك كنند.نميدونيد چقدر احساس خوبي به آدم دست ميده بعد اينهمه مخالفت يكي پيدا بشه راهنمايي ات كنه تا به هدفي كه ميخواي برسي . خيلي خوشحالم. ا ز روزي كه با ايشون ملاقات كردم احساس نيروي مضاعفي دارم حالا ديگه ميفهمم كه كارام زياد هم بي ارزش نيست و مصمم تر از گذشته در حال برنامه ريزي براي آينده هستم. خدايا شكرت

[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 15:40 ] [ حمیده علی ابادی ]
امروز اولين برف زمستاني در شومت آباد آمد..... خيلي زيبا بود .... خدايا به خاطر تمام نعمت هات شكرت

[ پنجشنبه هفتم دی 1391 ] [ 20:45 ] [ حمیده علی ابادی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همه ی هم وطن های عزیزم من حمیده علی ابادی ساکن روستا ی شوکت آباد هستم میخوام در این وبلاگ روستای سرسبز و زیبای شوکت آباد رو بهتون معرفی کنم که اگه احیانا به این روستا نیامدین حتما یه سری بزنین.
امکانات وب